تبليغاتX
رو به صبــــــــــــح


رو به صبــــــــــــح

پنجشنبه 1391/02/14 | 19:1

روزی خواهم آمد
و اشک هایت را به لبخند تبدیل خواهم کرد
خواهر بحرینی غم زده‌ی من
آن روز نزدیک است

صبرکن

خواهر شیعه ی من 

A Bahraini Shiite Muslim woman mourns during the funeral of Salah Abbas, 36, whose body was found late last week after he was allegedly shot dead by security forces, in the Shiite village of Bilad Al-Qadim, near Manama, on April 23, 2012

تكمله:باید اذعان داشت که این بیداری اسلامی در بحرین با سختی ها و فجایع زیادی خصوصا برای زنان، همراه است به طوری که زنان قربانیان اصلی جنایات آل خلیفه هستند. به طوری که مرکز حقوق بشر بحرین در گزارشی درباره نقض حقوق زنان بحرینی، اعلام کرد: بازداشت، تهدید، شکنجه جسمی و روانی زنان بحرینی ادامه دارد و حتی گاه شکنجه شدید به مرگ زنان منجر می شود.اخراج از کار و ممانعت از تحصیل، مجازات زنانی است که فعالانه در تظاهرات مسالمت آمیز ملت بحرین مشارکت می کنند. علاوه بر این استنشاق گازهای سمی و شیمیایی  و بمب های صوتی که توسط نیروهای امنیتی آل خلیفه، در تظاهرات علیه مردم بی دفاع مورد استفاده قرار می گیرد صدمات جدی به مردم بحرین خصوصا زنان باردار وارد ساخته است به طوری که سقط جنین در زنان بحرینی، آمار بسیار بالایی را به خود اختصاص داده است.

شيعة الزهرا(س) |
_______________________________________________
شنبه 1391/02/02 | 22:34

مارا کبوترانه وفادار کرده است

آزاده کرده است و گرفتار کرده است

 

بامت بلند باد که دلتنگی ات مرا

از هرچه هست غیر تو بیزار کرده است

 

خوشبخت آن دلی که گناه نکرده را

در پیشگاه لطف تو اقرار کرده است

 

تنها گناه ما طمع بخشش تو بود

ما را کرامت تو گنه کار کرده است

 

چون سرو سرفرازم و نزد تو سر به زیر

قربان آن گلی که مرا خار کرده است!

فاضل نظری

 

همسرت علی (علیه السلام) خطاب به امروزهای ما گفت: آنگاه پرهیزگارو با تقوا هستی، که اگر اعمال تورا در طبقی مکشوف و سرباز بگذارند و به دور دنیا بگردانند تا مردم ببینند ؛ عملی در آن نباشد که از آن حیا کنی و خجالت بکشی...

خانم ببین امروزهای ما را ،سر ِ سر به زیر ما را، چشم نگران ما را ، دست لرزان مارا ، باور کن  اگر نبود کرامت شما ما اینقدر گستاخ نبودیم  ... ای داد  

قسمت آخر خطبه ی فدکیه را که می خوانم آتش می گیرد دلم :


ادامـه مطلــب
شيعة الزهرا(س) |
_______________________________________________
یکشنبه 1391/01/20 | 8:47

hashemi

نيستان را به آتش مي كشانم ...

(+)

پی نوشت: فاطمیه که می شود دلم شور می زند.

شيعة الزهرا(س) |
_______________________________________________
جمعه 1391/01/11 | 21:54

اگر نخبگان سياسى بخواهند قانون را زير پا بگذارند، يا براى اصلاح ابرو، چشم را كور كنند، چه بخواهند، چه نخواهند، مسئول خونها و خشونتها و هرج و مرج‌ها، آنهايند. من به همه‌ى اين آقايان، اين دوستان قديمى، اين برادران توصيه ميكنم بر خودتان مسلط باشيد؛ سعه‌ى صدر داشته باشيد؛ دستهاى دشمن را ببينيد؛ گرگهاى گرسنه‌ى كمين‌كرده را كه امروز ديگر نقاب ديپلماسى را يواش يواش دارند از چهره‌هايشان برميدارند و چهره‌ى حقيقى خودشان را نشان ميدهند، ببينيد؛ از اينها غفلت نكنيد. رهبری معظم

 

از سفرِ عید رسیده و نرسیده ، خبر اکران نوروزی فیلم "قلاده های طلا" را که شنیدیم با جمع کثیری از دوستان و بچه محل ها شال و کلاه کردیم به سوی سینما .سالن پر بود و همه  منتظر تماشای سیاسی ترین فیلم سینمای ایران. ماهم رانی بدست راهنمایی شدیم به طبقه ی پایین، ردیف ششم سمت چپ . فیلم شروع شد خوشحال بودم که از چیپس و پفک های معمول خبری نیست واین یعنی مردم آمده اند یک فیلم جدی ببینند؛ هرچه می گذشت دهان ها باز و چشمها بازتر می شد و نفسها در سینه ها حبس. فیلمی پر از صحنه های اکشن و دیالوگ های بشدت سیاسی که حتی ما از بزبان آوردنش در اینجا هراس داریم! به قول یکی از دوستان قلاده های طلا "یک جسارت بیادماندنی " شد در تاریخ سینمای ایران. و به ما ثابت کرد که می توان در باره ی حوادث انتخابات بروایت اسناد و مدارک و مستندات سخن گفت بجای زبان طنزو لودگی های مشاهده شده در فیلم اخراجی های 3. البته دراینجا قصد مقایسه نداریم ولی بی شک قلاده های طلا یک جهش قابل تامل در ساخت فیلمهای سینمایی در ژانر تاریخی و سیاسی ست.

به تایید تمام دوستان روند روایت فیلم بسیار تند بود و نفس گیر  اما اینجا چند نکته ی کوچک بنظرم می رسد که اجازه می خواهم بیان کنم. هرچند این نکات بایک بار دیدن فیلم به ذهنم رسید و این  می طلبد که چندین بار این فیلم دیده شود و تحلیل شود.

  واما نکات: 1/ در قسمتهایی از فیلم ذهن انسان به نکاتی و اشخاصی منحرف می شود که درست در لحظه ی آخر گره گشایی می شود،که این ذکاوت فیلمنامه نویس را نشان می دهد که تو وقتی از سینما خارج شدی باید فکر کنی و با چند نفر بحث کنی که فلان صحنه چه ربطی به بهمان دیالوگ داشت. اما منطق روایی فیلم برخی جاها طبیعی نبود ،  بعنوان مثال وقتی در سکانس نهایی فردی که بعنوان جاسوس معرفی می شود در فیلم هیچ سیگنالی از او به مخاطب داده نمی شود و در اوج درگیریها یا در بیمارستان است یا خانه وتنها سیگنال این است که وی برای معالجه با همسرش سفری به خارج از کشور داشته و لا غیر. و اینکه در این فیلم در سکانسهایی که سعی می شد آن حاج آقا بعنوان جاسوس معرفی شود ؛ بقدری ظریف بود که مو لای درزش نمی رفت و همه می گفتند بی برو و برگشت جاسوس اوست بقدری این شخصیت شکسته شد که حتی بعد از خروج از سینما "برخی" هنوز بر این باور بودند که اوهم جاسوس بوده و از این قضیه خیلی خرسند بودند !!! . نکته ی دیگر اینکه چند نفر بطور همزمان در حال تعقیب سوژه هستند درحالیکه متوجه حضور یکدیگر نمی شوند واین عدم تزاحم مأموریت ها بیننده را به فکرفرو می برد که چگونه می شود کاراکترهایی با نقش امین حیایی، شریفی نیا و حمیدرضا پگاه همزمان در حال تعقیب سوژه باشند. براستی جناب دکتر با چه منطقی! می توانست "خود" به تعقیب ساسان برای حفظ جان او بپردازد درحالیکه قابل پیش بینی بود که ساسان تحت نظر است و این حرکت از زیرکی فردی که در یکی از رئوس وزارت اطلاعات است بعید بنظر می رسد که اینگونه دم به تله بدهد .

2/در سکانس حمله به پایگاه بسیج که مظلومیت بچه ها به درام ترین شکل ممکن  به تصویر کشیده شده بود و اشک را در چشمان همه جمع کرد. ولی آقای طالبی ای کاش این مظلومیت همراه با اقتدار به نمایش کشیده می شد و بسیجی های ما جز فرمانده شان (مهدی صباحی با آن دیالوگ عمیق که مردم آمده اند حقشان را بگیرند چون " باور کرده اند" که تقلب شده ) بقیه بسیجی ها یک عده انسان ِ چطور بگویم ؟ منگ و گنگ و همراه با لکنت زبان نشان داده نمی شد . و لی انصافا این قسمت از فیلم بقدری زیبا به تصویر کشیده شده بود که من ناخوداگاه قوطی خالی رانی را در دستم فشردم و یاد روزها و شبهایی افتادم که نیروهای مخلص بسیجی مثل اینکه نیروی کوپنی باشند، جان ناقابلشان را کف دست گرفته بودند  تا قربانی مصالحه ومسامحه ی برخی مسئولین شوند.

3/نکته ی دیگر، سینوسی بودن شخصیت پردازی بازیگران بود. برخی بسیار قوی و برخی بسیار ضعیف . مطمئنا بازی امین حیایی و علی رام نورایی  ازنقاط اوج تاثیر پذیری فیلم است.

4/همچنین این فیلم در نشان دادن التهابهای قبل و بعد از مناظره( خصوصا صحنه ی مادربزرگ تسبیح در دست،کل کلهای اهل خانه و ...که عین همان صحنه هایی بود که در خانه های ما اتفاق افتاد)- زورآزمایی خیابانی قبل و بعد از انتخابات-  مصالحه ی فرماندهان پشت صحنه- و به نمایش گذاشتن هدف دشمن از نشانه گرفتن اعتماد مردم نسبت به نظام و صدها و صدها هدف کوچک و بزرگ دیگر بسیار موفق بود.

پ ن: انتخابات سال 88 به تعبیر رهبری معظم یک زلزله ی سیاسی بود که توسط این فیلم به ظرافت فوق العاده ای به تصویر کشیده شد. جناب آقایان طالبی  وخزاعی و دیگر دوستان مأجور باشید.

تصاوير پشت صحنه قلاده هاي طلا

بازنشر این پست در رجانیوز و جام نیوز و ...

شيعة الزهرا(س) |
_______________________________________________
یکشنبه 1391/01/06 | 1:53

خوابیده بودند آرام ... در قد و قواره های مختلف. بعضی خیلی کوچک بعضی بزرگتر از خیلی کوچک. 22تایی می شدند . خوابیده بودند آرام ... لیلا نعره می زد . انگار که بخواهد فاصله دار بودن دو دندان جلویی اش را نشان بدهد . لیلا نعره می زد: " این ها چی ان؟ "

خوابیده بودند آرام ... چند تکه استخوان. لای کفن های سفید... لیلا نعره می زد...

پ ن/1: یلِ امّ البنین ...

پ ن/2: شهادت لالایی مخصوص خداوند است که برای دوست داشتنی ترین بندگان خود می خواند.شهید ابراهیم هادی

پ ن/3:عیدی امسال ما شد دیدار 22 شهید تازه تفحص شده  در معراج الشهدای اهواز (+)

 پ ن/4: " گمشده ی من" روایت ِ کوتاه محسن رضایی ست، از یوسف هور، سیدالشهدای سرداران گمنام 8سال دفاع مقدس، سردار حاج علی هاشمی . کتابی ست خواندنی ...

شيعة الزهرا(س) |
_______________________________________________
جمعه 1390/12/26 | 23:25

آوینی نوشت ۳:

حرکت قایق ها برسطح هور، آرامش آب هور را با تلاطمی ضعیف می شکند وموج هایی کوچک می آفریند که می لغزند وخود را به کرانه می رسانند. این موج ها بظاهر در ثبات ساحل گم می شوند وموج هایی دیگر جای آنان را پر می کنند، اما در باطن عالم هیچ چیز گم نمی شود و ازبین نمی رود. این آبها و این خاک وآن امواجی که همچون لحظات جای خود را به یکدیگر می دهند جریده ی مکنونی هستند که تاریخ حقیقی عالم بر آنها ثبت می گردد.

شـ لـ مـ چـ ه  گرم است ، به گرمای کربلا، و لفظ " گرم" هرگز به گرمای کربلا نیست؛ شـ لـ مـ چـ ه  از گرم هم گرم تر است. آفتاب تشنه است، سایه هم تشنه است و در آن گرما حتی یخ هم تشنه است. سایه ای نیست که تن ها را پناه دهد و اگرهم باشد، توخود را به سایه مسپار.مبادا رخوت بر جانت غلبه کند، رخوت سایبانهای کویری. چشم ها می سوزد پلک ها سنگین است و روح خوش دارد که تن را در این گرما واگذارد وخود به عالم خواب بگریزد. عالم خواب گرم نیست و تشنگی را نیز در آنجا راهی نیست.

درآن گرما اگر کسی از تو بازپرسد که چرا آن همه  را رها کرده ای- سایه ی سقف خانه ها را، خنکای بادهای مصنوعی را، آب هایی به سردی تگرگ را، بستر نرم را، پناه پرمهر اهل خانه را، مأمن مصفای محبت مادر را، شیرین زبانی بچه های کوچک را- و این آوارگی را به جان خریده ای، چه پاسخ خواهی داد؟ اگر امتیازات متعارف از میان برخیزد، دیگر جز" ع ش ق"  چیست که آدم ها را به هم پیوند می دهد؟

پ ن/1: شـ لـ مـ چـ ه  گرم است و من می روم تا شاید رخوت سایبانهای عافیت از روحم از تنم رخت بندد... شاید آواره شوم ... شاید عاشق شوم ... شاید بسوزم

پ ن/2:هنگامه ی تحویل سال دعا کنید برای "شاید" هایی که جز بدعای صاحبدلان ِ دانای راز "حتم" نمی شوند .

 

شيعة الزهرا(س) |
_______________________________________________
جمعه 1390/12/12 | 23:47

بهشتی نوشت 3:

ما زیر بار سختی ها و مشکلات و دشواری ها قد خم نمیکنیم. شهید دکتر بهشتی

پس از تبعید شهید بهشتی به تهران (بدلیل فعالیتهای سیاسی علیه رژیم در قم)، اول بار حکم دادند بهشان که در یک دبیرستان دخترانه ایشان بروند، تدریس کنند وهدف هم این بود که در ان دبیرستان دخترانه اذیت می شوند، دخترها متلک می گویند.خب آن موقع وضع لباس دخترها بسیار بد بود و ایشان هم معمم بودند، یک روحانی که زبان انگلیسی درس می داد.ولی خدای متعال زیبایی هایی به ایشان داده بودو قیافه ی ایشان چنان جاذبه داشت که هرکسی که  روبرو می شد، مجذوب آن وقار و هیبت و عظمت ایشان می شد.  اولین روز وقتی ایشان وارد مدرسه شدند دخترها با دیدن یک آخوند، دسته جمعی شروع کرده بودند به کف زدن. "آخوند آمد"، "آخوند آمد". از آن دبیرستان ها نبوده که مثلا دختر بازاری های تهران باشند؛ دخترها غالبا دختر وابستگان به دربار بودند... اینها که کف وسوت می زدند، مسخره می کردند؛ ایشان با کمال وقار و آرامش و طمأنینه می آیند کارشان را شروع می کنند.هفته ی سوم از طریق خانواده ها به ساواک اخطار داده می شود که ایشان تمام دخترها را جذب کرده و خطرناک است.احتمال اینکه این دخترها عامل فتاوی خمینی شوند (آن زمان به امام "حاج آقا "می گفتند اما انها "خمینی" همینطور بصورت اهانت آمیز)  آنها گفته بودند چیزی نمانده که دخترهای دبیرستان عوامل پخش کننده ی اطلاعیه های خمینی باشند. بنابراین از آنجا برشان داشتند در حالیکه دخترها آن روز سروصدا و گریه می کردند. سپس ایشان را به دبیرستان دخترانه مسیحی بردند آنجا هم همین داستان تکرار شدو بعد مدرسه ی دیگر و باز همین داستان... تا اینکه ایشان را از تدریس در مراکز علمی و فرهنگی آموزش و پرورش ممنوع کردند. این خاطره برمی گردد به سال ۴۲-۴۳ شمسی.مصاحبه با هادی دوست محمدی

پ ن: ما جمع پریشان که در شور و نواییم/ جاروکش سلطان غریب الغرباییم/ در حشر چو گویند أین الرضویون/ صد شکر که ما ریزه خور خوان رضاییم

وحرفهایی هست فقط برای با تو گفتن ... پس دستهای خسته ام را بپذیر ای مرهم  زخمها و ای امام دلتنگی ها .حلال بفرمایند جمیع دوستان

شيعة الزهرا(س) |
_______________________________________________
یکشنبه 1390/12/07 | 7:25
 

بهشتی نوشت ۲:

ارزش‌ها را مطرح کنید. ما بايد در مورد ارزش‏ها سخت‏گير باشيم. آنجا نمى‏توانيم صلح كلى باشيم. اگر صلح كلى بشويم، خيلى بد از كار درمى‏آيد. ارزش‏ها بايد كاملاً مشخص بشود. ديدگاه‏ها بايد كاملاً مشخص بشود. سرِ ديدگاه‏ها بحث، گفت‌وگو، مناظره، مباحثه و تبادل‏نظر مى‏كنيم تا معلوم شود كه ديدگاه‏هاى حق كدام است. همه ديدگاه‏ها كه نمى‏شود حق باشد. اگر معتقد باشيم كه همه نقطه‏نظرها باشد، اين همان صلح كلى است. با كسانى که جهان‏بينى‏ و بينش اجتماعى‏شان اين است، سر ديدگاه‏ها دعوا نكنيد. بگویيد: «لطفاً تشريف بياوريد برويد خانقاه و به مسجد هم نياييد». آنجا جاى صلح كل است. مسلماً هر مكتب جدى‏اى براى خودش بُرِش‏هاى مشخص دارد، ديدگاه‏هاى مشخص دارد و با آن ديدگاه‏ها مى‏خواهد مردم را به ساحل نجات برساند. بر سر ديدگاه‏ها و مشخص كردن ديدگاه‏ها بايد به بحث و گفت‌وگو بنشينيم. آن هم بحث و گفت‌وگو، نه كتك و كتك‏كارى، نه چماق و چماق‏كشى و نه زد و خورد. بلكه با تبادل ‏نظر، با استدلال. خوب دقت كنيد! ما يك مباحثه داريم و يك مجادله. مباحثه يعنى كاوش مشترك. مثل دو نفر كه مى‏دانند زير اين زمين چيزى قيمتى هست، با هم تلاش مى‏كنند تا زودتر خاك‌ها را كنار بزنند و ببينند زير اين زمين چيست. اين مى‏شود مباحثه. زمين‏ها و زمينه‏هاى ذهن و عين را در مباحثه اين‏گونه مى‏كاويم. اين سازنده و مثبت است. گفت‌وگوهاى ما هم بايد اين‏گونه باشد تا اسلامى باشد. مجادله بد است. مباحثه خوب است. مجادله ضد ارزش است. مباحثه ارزش است. حتى گفت‌وگوهايمان هم بايد آهنگ مباحثه داشته باشد. من صريحاً عرض مى‏كنم در جمهورى اسلامى بايد بنا را بر اين بگذاريم كه تلاش كنيم اكثريت جامعه ما قدرت و توان لازم را براى با هم نشستن، ايستادن، راه رفتن، به گفت‌وگو و كاوش مشترك پرداختن و به نتايج قابل قبول براى همه رسيدن، بيابد. اين بايد بناى اصلى باشد. اين حال و هوايى كه الآن ما داريم، حال و هواى مناسبى نيست. حال و هوا، حال و هوايى است كه خطر سوءاستفاده دشمن را روزبه‌روز افزون‏تر مى‏كند.

 

 پ ن: شهید بهشتی: یکی از مصیبتهای زمان ما اینست که اشخاص دارند جانشین ارزشها می شوند.

بعدا نوشت: ملت ایران بازهم رخشان درخشید.جزاکم الله خیرا. به امید داشتن مجلسی با نمایندگان متعهد ومتخصص

شيعة الزهرا(س) |
_______________________________________________
سه شنبه 1390/12/02 | 21:17

بهشتی نوشت1:

«...امام حاشیه ای داشتند بر کتاب کفایه که درس نسبتا سنگین و نیازمند به مطالعه ی بسیار بود.شهید بهشتی که از طلاب بسیار درسخوان و باهوش کلاس بودند ،تمام حواشی کفایه را قبل از شروع کلاس مورد مطالعه قرار می دادند.(علی رغم اینکه کاربسیار دشواری بود و تقریبا هیچیک از طلاب این کار را انجام نمی داد). لذا تنها شاگرد امام بود که با او بر سر حواشی به مباحثه می پرداخت ودرحین مباحثات، چندبار اتفاق افتاد که ناخودآگاه صدای شهید بهشتی وامام بلند می شد وبحث نسبتا تندی بر سر مسائل درسی بوجود می آمد. صدای شهید بهشتی که به علت جوان بودنش، بلندتر از صدای امام بود و همچنین به علت عدم کنترل خود در مباحثات، احساس می کرد که نوعی بی احترامی نسبت به امام انجام می دهد،چند روزی به درس امام نرفت.اما امام بعلت اینکه ایشان نوه ی مرحوم آیت الله مدرس خاتون آبادی بود و ازهمه مهم تر، یکی ازمعدود طلابی بود که درس استاد را می فهمید وسپس سوالات خوب وبجایی می پرسید،علاقه ی بسیاری نسبت به ایشان داشت. لذا بدان گمان که ایشان مریض است وچند روز به درسش نیامده است، جهت جویا شدن احوال او،یکی از شاگردان نزدیکش را پیش او فرستاد. شهید بهشتی درپاسخ به علت نرفتن به درس امام می گوید که من دیگر به کلاس ایشان نمی آیم؛ زیرا من کنترل خود را درحین مباحثه ازدست می دهم و صدای من بلند می شود. وخلاصه اگرچه بعدها به دروس دیگر امام رفت و آنها را ادامه داد؛این درس امام را دیگر ادامه نداد.»

پ ن: امام خمینی: من آقای بهشتی را بزرگش کردم.

اگر توفیق باشد به مرور زمان با بهشتی نوشت ها در خدمت دوستان هستیم.یک پیشنهاد جدی اول به خود و سپس به دوستانم دارم: بجای اینکه وبلاگ را جایی برای دردودل ها و به قولی دفترچه ی خاطرات شخصی کنیم به رسالت اصلی مان بپردازیم... مأجور باشید  

شيعة الزهرا(س) |
_______________________________________________
پنجشنبه 1390/11/27 | 19:56

هرجا که باشیم هر چقدر تنها که باشیم گنه کار هم که باشیم دلمان خوش است سایه ی بزرگتری بالا سرماست و فراری نیست از محبتش از حکومتش ...

پ ن: ولا یمکن الفرار من حکومتک

 

شيعة الزهرا(س) |
_______________________________________________
جمعه 1390/11/21 | 11:57

دانشگاه لاابالى و بيگانه از ارزشهاى دينى و بى‌تفاوت و خونسرد نسبت به مفاهيم و جهتگيريهاى انقلابى، دانشگاهى كه در او نبض انقلاب نزند، دانشگاهى كه اعضايش - چه دانشجو و چه استاد - نسبت به حركت انقلابى ملت ايران و براى پيشاهنگى و پيشقراولى، احساس تكليف نكند و نقش درجه‌ى يك را در كار انقلاب نداشته باشد، دانشگاهى نيست كه اميدبخش و تضمين‌كننده‌ى آينده و مورد نظر امام(ره) باشد. رهبری معظم سال۶۸

در دانشگاه به ما گفتند: مردم انقلاب کردند چون فاصله طبقاتی بود چون شاه ظالم بود چون درد مردم معیشت بود، سیاست بود .

 قیام 15 خرداد بدلیل ستم شاه بود؟ بدلیل درد معیشت بود؟ مردم ورامین و بازاریان تهران چرا قیام کردند؟ کارمندان شرکت نفت که تحصن کردند، درد معیشت داشتند؟ یا دلیلش این بود که امام گفته بود کارکردن برای این دولت حرام است  ؟ بعد از مقاله ی توهین آمیز احمد رشیدی نسبت به امام، مردم بخاطر  مشکلات  معیشتی  حماسه 19 دی را آفریدند ؟ مردم که نمازشان را می خواندند و روزه هایشان هم به راه بود ، بدلایل اعتقادات سنتی-مذهبی قیام کردند؟

 آری همه ی اینها بود ولی همه ش این نبود . دلیلش یک چیز بود : ولایت فقیه ... ولایت فقیه و نه صرفا یک شخصیت کاریزماتیک ِ روحانی ِخوش چهره ... بلکه ولایت ِ فقیه ِ عادل ِ شجاع ِ مدبر

واین را هیچ گاه در دانشگاه به ما نگفتند.

انقلاب با ولایت فقیه پیروز شد ولی با نخبگانی که نوعا درکی از ولایت فقیه نداشتند. و همین سیگنالها باعث شد که آتش جنگ را به دامنمان انداختند با هزینه ی 300 هزار شهید. والبته از الطاف خفیه ی جنگ همین بس که ولایت پذیری را به ما آموخت.در جنگ هم هرجا فتح الفتوحی صورت می گرفت بخاطر ولایت پذیری بالایمان بودو هرجا خوب عمل نمی کردیم به دلیل ولایت ناپذیریمان بود. بعد از جنگ هم چالش های بزرگمان بخاطر ولایت فقیه بود: عزل آیت الله منتظری ، پذیرش قطعنامه و بهت زدگی خانواده های شهدا، رحلت امام و مسئله ی جانشینی. وقتی امام به عالمان و زاهدان می گفت: هفتاد سال عبادت کردید یک بار وصیت نامه شهدا را بخوانید بخاطر این بود که در وصیت نامه های شهدا مهمترین موضوع پس از کربلا و عاشورا ،توجه به ولایت فقیه بود و امام بیش از این نتوانست تاکید کند که : ولایت فقیه یک چیزی ست که خدای تبارک و تعالی درست کرده است. همان ولایت رسول الله است. بعد از امام هم در دوره ی زعامت آیت الله خامنه ای هر جا گوش بفرمان رهبری بودیم موفق بودیم و هرجا عینک بصیرتمان لکه دار بود راه را کج رفتیم.  و امروز که کشورهای منطقه گوششان به صحبتهای رهبریست بخاطر این است که فهمیده اند چنگ زدن به ریسمان ولایت فقیه در عصر غیبت محکمترین عروة الوثقی ست. و ما جوانان امروز باید حواسمان جمع باشد که مبادا خیال کنیم انقلاب تمام شده بلکه این انقلاب ادامه دارد  دلیلش خصومتهای دشمنان و محبتهای دوستانمان به ما و انقلاب ما ست. امروز که جوانان مصر و تونس و بحرین و لیبی و یمن  چشمشان به ما و انقلاب ماست نکند از این پیچ تاریخی جا بمانیم !!!

پ ن : یک بزرگواری خاطره ای را بی واسطه برایمان نقل می کرد که خیلی حالمان را گرفت: بعد از اتمام سخنرانی رهبری با جوانان مقاومت آنها هجوم آوردند و نرده های جلوی جمعیت را شکستند وسپس به سمت صندلی آقا هجوم بردند و می گریستند و آن را بوسه باران می کردند و با هرچه داشتند از آن تبرک می جستند. عشقی خامنئی... روحی فداک یا مولای

شيعة الزهرا(س) |
_______________________________________________
دوشنبه 1390/11/10 | 0:10

بسم اللّه الرحمن الرحيم. أرايت الذى يكذب بالدين . فذلك الذى يدع اليتيم . و لا يحض على طعام المسكين . فويل للمصلين . الذين هم عن صلاتهم ساهون . الذين هم يراون .و يمنعون الماعون

ندیدی کسانی را که یتیم را از در خود به قهر می رانند؟ کسانی که نه تنها خود به کسی کمک نمی کنند بلکه دیگران را نیز منع می کنند و فراموش می کنند در اموالشان حقی ست معلوم برای سائل و محروم؟ ... وای بر نماز گزاران! آنان که نماز را سبک می شمرند و آن را در غیراول وقت می خوانند. دیدی آن عده را که اگر طاعتی کنند به ریا و خود نمایی باشد؟ در انظار مردم محجوبند به حیا ولی در خلوت هایشان پای بست هر فیلم و عکس حرام ! در انظار مردم نماز را به عربی فصیح می خوانند و در خلوت هایشان بی نماز! در انظار مردم متخلقند به اخلاق اسلامی و در خلوت هایشان بی اخلاق و وحشی! آنانکه در بین مسلمانان خود را مسلمان تر از دیگران می دانند ! انگار نه انگار روز واپسینی در کار است!

امیرالمومنین : هيچ عملى نزد خدا محبوبتر از نماز نيست ، پس مبادا هيچ كارى از كارهاى دنيا شما را از نماز در اول وقتش باز بدارد، براى اينكه خداى عزوجل اقوامى را به همين جرم مذمت نموده و فرمود الذين هم عن صلاتهم ساهون یعنی كسانى كه نسبت به امر نماز و اوقات آن سهل انگارى مى كنند.

پ ن: خدایا تو اگر ستار نبودی ما اینقدر گناه نمی کردیم ...

شيعة الزهرا(س) |
_______________________________________________
جمعه 1390/10/23 | 11:42

مسئله‌ى محرم و نامحرم در اسلام جدى است. البته بخش عمده‌اى از اين قضيه‌ى محرم و نامحرم باز برميگردد به خانواده. يعنى چشم پاك و دل بى‌وسوسه و ريب براى هر يك از زوجين موجب ميشود كه محيط خانواده از طرف او تقويت و گرم شود؛ مثل يك كانون گرمابخشى، محيط را گرم ميكند. اگر آن طرف مقابل هم همين چشم پاك و دل خالى از وسوسه را داشت، طبعاً اين دوجانبه خواهد شد و محيط ميشود محيط كانون خانوادگىِ گرم و بامحبت. اگر چنانچه نه، چشم خائن، دست خائن، زبان دو وجه، دل بى‌محبت و بى‌اعتقاد به همسر و همسرى وجود داشت، ولو ظاهرسازى‌هائى هم باشد، محيط خانواده سرد ميشود.

 در مقالات دوستان خواندم كه همين بيرون رفتنها و همين اشتغالات و اينها موجب ميشود كه گاهى سوءظن‌هاى بيجا به وجود بيايد. ليكن فرقى نميكند؛ بالاخره اگر سوءظن پيدا شد، چه سوءظن، مستند درستى داشته باشد، چه نداشته باشد، اثر خودش را ميبخشد؛ مثل گلوله‌اى است كه از اين لوله بيرون مى‌آيد؛ اگر توى سينه‌ى كسى خورد، ميكُشد؛ چه اين شخص عامد باشد، چه اشتباهاً دستش رفته باشد روى ماشه. گلوله فرقى نميگذارد. گلوله نخواهد گفت چون كسى كه من را شليك كرد، عامد نبود، پس من سينه‌ى اين طرف مقابل را ندرم؛ نه، گلوله ميدرد. اين سوءظن كار خودش را ميكند؛ چه منشأ درستى داشته باشد، چه ناشى از وسواس و مثلاً تصورات و توهماتِ بيجا باشد.                             بيانات در سومين نشست انديشه‌هاى راهبردى‌

 پ ن: اربعین حسینی تسلیت. التماسیم بدعای دوستان

شيعة الزهرا(س) |
_______________________________________________
شنبه 1390/10/17 | 22:12

ای پیک راستان خبر یار ما بگو ... احوال گل به بلبل دستان سرا بگو

ما محرمان خلوت انسیم غم مخور ... با یار آشنا سخن آشنابگو 

.

.

.

هرچند ما بدیم تومارا بدان مگیر ... شاهانه ماجرای گناه گدا بگو

بر این فقیر نامه ی آن محتشم بخوان ... با این گدا حکایت آن پادشا بگو

 

بسمه تعالی

سلام علیکم

نامه ی سرشار از عاطفه ی شما به محضر  حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی)  "واصل"  گردید  و  ...

پ ن۱: در سالروز تولدم بهترین هدیه زندگیم را از بهترین ِ زندگیم دریافت کردم. قرآنی زیبا از طرف رهبر ِ عشق ... خدایا شکر

پ ن۲: چند دقیقه ی قبل در همین روز خداوند مهربان کودکی "رادین" نام به خانواده مان افزود. قدمت مبارک پسرخاله ی عزیز

شيعة الزهرا(س) |
_______________________________________________
یکشنبه 1390/10/11 | 0:54

دیروز تمام شد، امروز هم ، فردا هم تمام می شود، پس فردا هم، پس فرداهای دیگر هم. همه چیز تمام می شود. تمام ِ آنچه داریم تمام می شود . تمام ِ عبادت ها و خدمتهایمان مغرورمان کرد اما تمام می شود. در تمام ِ ابتلائات و امتحانات خدا صعود کردیم یا سقوط اما  تمام می شود. حسابهای بانکی مان پُر می شود اما تمام می شود. گاه زبان سرخمان سر ِ سبزمان را می دهد برباد اما تمام می شود. فکر و ذهنمان وحتی گاه قلبمان پر می شود از فکر و ذهن و گاه قلب ِ آدمها اما تمام می شود. با تمام ِ آرمانگرایی مان گاه اهدافمان گم می شود لای پای ثانیه ها وگیر می کند لابلای روزمرگی ها اما تمام می شود. وحشت هاو غصه هایمان،رنج ها و شادیهایمان، تحملات و توقعاتمان حقیر بود یا عظیم اما تمام می شود. گناه کردیم یا در گناه کسی شریک شدیم ،دانستیم یا ندانستیم هرگز، اما تمام می شود. ما عندکم ینفد وما عند الله باق. تمامِ آنچه نزد ماست تمام می شود اما تمام ِ آنچه نزد اوست باقی می ماند و تمام نمی شود هرگز و هرگز تمام ِ آنچه سپردیم در حساب او...

پ ن: "آنگاه که غرور وجودت را گرفت وتفاخر شعورت را وذلت خویش را عزت یافتی، قرآن بخوان. آنگاه که خود را خدا یافتی، یاد خدارا ازخود جدا ویکی بودن شرک را توحید پنداشتی و شمع را خورشید، قرآن بخوان. آنگاه که مرگ خود را دور دیدی وحیات خویش را جاوید یافتی و دنیا وآخرت را جدا از هم  ودنیاداری و بهشت را درکنار هم، قرآن بخوان."خون نوشت ِ شهید مهدی رجب بیگی

شيعة الزهرا(س) |
_______________________________________________